نمی دونم چی بگم؟!خیلی وقته اپ نکردم...
راستش یه وبلاگ دیگه داشتم ولی بنا به دلایلی مجبور شدم حذفش کنم.خیلی حیف شد چون خیلی دوسش داشتم از سال ۸۵ داشتمش بهش عادت کرده بودم ولی خوب بعضی وقتا ادم مجبوره بعضی کارایی رو که دلش نمی خواد انجام بده و من همون ادمه هستم!!!
فعلا در این حد کافیه...می خوام اینجا رو دوباره بسازم با این تفاوت که خودمم
مهسا...
این دیو این رها شده از بند
مست مست
استاده رو به روی من و
خیره در من است.
گفتم به خویشتن
ایا توان رستنم از این گناه هست؟
مشتی زدم به سینه او
ناگهان دریغ
ایینهء تمام قد روبه رو شکست!
حمید مصدق
بغض گلومو گرفته و اجازه حرف زدن بهم نمی ده
خسته ام خیلی...
امشب شب عجیبی بود
مرگ خواسته ها...
مرگ دوستی ها...
من خسته ام خیلی ...
خیلی بیشتر از تنهاییام
پرد ها کنار زده شد !
و من اعتراف می کنم گرگم!!!
گرگی با نقاب میش!
اعتراف می کنم!
ضربه زدم کاری!
و خنجری در قلب صداقت فرو بردم تا برای همیشه بمیرد.
کاش راستی همین بود که میدیدیمو باور داشتیم
ای کاش...شبهاي قدر، عاليترين لحظات براي پيوند بنده و خالق و بهترين فرصت براي انديشه در جهت بازگشت به خويشتن در اوج غرق گشتگي در دنياي مادي است.
آنان كه مأمن و پناهگاه امني براي توسل ميجويند، آماده شدهاند تا در شب هاي دل كندن از هر آنچه انسان را به پستي و فراق از اصل كشانده، رهايي يابند و همچون آيينهاي، مهيا و آماده تجلي نور حق و خداشناسي شوند.
اكنون كه بيش از نيمي از ماه پرفيض رمضان سپري شده، دلها و قلبها در درياي بيكران اين ماه شسته و مطهر شده، تا در شبهاي ريزش باران رحمت الهي، به درگاه حضرتش انسي دوباره گيرد و براي كسب عافيت به دور از هر آلودگي دعا كند. در حقيقت حلقه اتصال بندگان با خالق هستي كه از اول رمضان آغاز گشته است در شبهاي قدر به اوج خود ميرسد.
درهاي رحمت الهي گشوده شده، فرشتگان نظاره گر اعمال و شب زندهداريهاي بندگان عاشقي هستند كه سر بر سجده شكر ساييده و او را ميخوانند تا اندكي از خوان بيكران رحمتش براي ادامه زندگي و ره توشه سفر آخرت به روي آنان گشوده شود.
"انا انزلناه في ليله القدر" آيهاي از كلام وحي الهي كه بارها شنيده و زمزمه كردهايم، كلامي كه انسان مانده در قفس دنيا و در بند ماديّات را به سوي شبي فرا ميخواند كه گويند از هزار شب برتر است.
نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد،
راهی نروم که بیراه باشد،
خطی ننویسم که آزار دهد کسی را
همه چیز روبه راه و بر وفق مراد است و خوب...
تنها... تنها دل من دل نیست... آره...
کاش خودم هم...
من بي تو هيچم تو باورم نكن
خيسم ز گريه تنهاترم نكن
عاشق نبودم تا با تو سر كنم
آتش نبودم خاكسترم نكن
اگه عاشقت نبودم
اگه بي تو زنده بودم
تو بمون كه بي تو غصه مي خورم
اگه دل به تو نبستم
اگه اين منم كه هستم
ولي از هواي گريه ات پرم
اگه شكوه دارم از تو، اگه بي قرارم از تو
تو بمون كه آشيانه ام تويي
به هوايت اي ستاره، به تو مي رسم دوباره
اگه عاشقم بهانه ام تويي
دل كنده بودم از همزبونيت
پنهون نكردي از من نشونيت
من پا كشيدم از عهد بسته ام
تو پا فشردي بر مهربونيت
اگه همزبون نبودم
اگه مهربون نبودم
چه كنم دل، اين دل شكسته رو
اگه سرد و مرده بودم
اگه پر نمي گشودم
به تو بستم اين دو بال خسته رو
اگه شكوه دارم از تو، اگه بي قرارم از تو
تو بمون كه آشيانه ام تويي
به هوايت اي ستاره، به تو مي رسم دوباره
اگه عاشقم بهانه ام تويي...
خوبین بچه ها؟!؟![]()
پساپس عیدتون مبارک![]()
امیدوارم سال خوبی براتون باشه و به ارزوهاتون برسین![]()
از اینکه منو فراموش نکردین و به یادم بودین و با حرفاتون بهم کمک کردین ممنونم .
خیلی دوستون دارم.
براتون بهترین هارو از خدا می خوام.
تا نمی دونم کی خداحافظ![]()
عشق يك جوشش كوراست
و پيوندي از سر نابينايي،
دوست داشتن پيوندي خودآگاه
واز روي بصيرت روشن و زلال.
عشق بيشتر از غريزه آب مي خورد و
هرچه از غريزه سر زند بي ارزش است،
دوست داشتن از روح طلوع مي كند و
تا هرجا كه روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج ميگيرد.
عشق با شناسنامه بي ارتباط نيست،
و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر ميگذارد
دوست داشتن در وراي سن و زمان و مزاج زندگي ميكند.
عشق طوفاني ومتلاطم است،
دوست داشتن آرام و استوار و پروقار وسرشاراز نجابت.
عشق جنون است
و جنون چيزي جز خرابي
و پريشاني "فهميدن و انديشيدن "نيست،
دوست داشتن ،دراوج،از سر حد عقل فراتر ميرود
و فهميدن و انديشيدن رااززمين ميكند
و باخود به قله ي بلند اشراق ميبرد.
عشق زيبايي هاي دلخواه را در معشوق مي آفريند،
دوست داشتن زيبايي هاي دلخواه را
در دوست مي بيند و مي يابد.
عشق يك فريب بزرگ و قوي است ،
دوست داشتن يك صداقت راستين و صميمي،
بي انتها و مطلق.
عشق در دريا غرق شدن است،
دوست داشتن در دريا شنا كردن.
عشق بينايي را ميگيرد،
دوست داشتن بينايي ميدهد.
عشق خشن است و شديد و ناپايدار،
دوست داشتن لطيف است و نرم و پايدار.
عشق همواره با شك آلوده است،
دوست داشتن سرا پا يقين است و شك ناپذير.
ازعشق هرچه بيشتر نوشيم سيراب تر ميشويم،
از دوست داشتن هرچه بيشتر ،تشنه تر.
عشق نيرويي است در عاشق ،كه او را به معشوق ميكشاند،
دوست داشتن جاذبه اي در دوست ،
كه دوست را به دوست مي برد.
عشق تملك معشوق است،
دوست داشتن تشنگي محو شدن در دوست.
عشق معشوق را مجهول و گمنام مي خواهد تا در انحصار او بماند،
دوست داشتن دوست را محبوب و عزيز ميخواهد
ومیخواهد كه همه ي دل ها آنچه را او از دوست
در خود دارد ،داشته باشند.
در عشق رقيب منفور است،
در دوست داشتن است كه:
“هواداران كويش را چو جان خويشتن دارند”
كه حسد شاخصه ي عشق است
عشق معشوق را طعمه ي خويش ميبيند
و همواره در اضطراب است كه ديگري از چنگش نربايد
و اگر ربود با هردو دشمني مي ورزد و
معشوق نيز منفور ميگردد
دوست داشتن ايمان است و
ايمان يك روح مطلق است
يك ابديت بي مرز است
از جنس اين عالم نيست.”
“دكتر علي شريعتي”
*********************************************************
آری آغاز دوست داشتن زیباست گر چه پایان راه
ناپیداست من به پایان راه نیندیشم که همین
دوست داشتن زیباست...
*********************************************************